۱۳۹۳ مهر ۲۷, یکشنبه

خواستم از خادمِ مطبخ حساب
بره‌ای کاوکُشت و از سرمایه برد
گفت:بَر رسمِ وفا و سودِ توست
حشوِ آن همسایه‌ي بی مایه برد
پیه و دنبه حاجی و سقا گرفت
شیردان را گُنده پیرِدایه برد 
گفتمش :دل را کجا بردی که نیست؟
گفت:دل را دخترِ همسایه برد!
ازكتاب خواندني هاي ادب فارسي
دكتر علي اصغر حلبي
Photo: ‎خواستم از خادمِ مطبخ حساب 
بره‌ای کاوکُشت و از سرمایه برد 
گفت:بَر رسمِ وفا و سودِ توست    
حشوِ آن همسایه‌ي بی مایه برد 
پیه و دنبه حاجی و سقا گرفت     
شیردان را گُنده پیرِدایه برد 
گفتمش :دل را کجا بردی که نیست؟
گفت:دل را دخترِ همسایه برد! 
ازكتاب خواندني هاي ادب فارسي
دكتر علي اصغر حلبي‎


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر