واعظی بر منبر سخن می گفت.
کسی از مجلسیان سخت گریه می کرد.
واعظ گفت:ای مجلسیان صدق از این مرد بیاموزید که این همه گریه به سوز می کند.
مرد برخاست،گفت:مولانا،بزکی سرخ داشتم،ریشش به ریش تو می مانست که سقط شد.
هر گاه تو ریش می جنبانی،مرا از آن بزک یاد می آید و گریه بر من غالب می شود.!
عبيد زاكاني
کسی از مجلسیان سخت گریه می کرد.
واعظ گفت:ای مجلسیان صدق از این مرد بیاموزید که این همه گریه به سوز می کند.
مرد برخاست،گفت:مولانا،بزکی سرخ داشتم،ریشش به ریش تو می مانست که سقط شد.
هر گاه تو ریش می جنبانی،مرا از آن بزک یاد می آید و گریه بر من غالب می شود.!
عبيد زاكاني

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر