انتخاب صدراعظم
با استخاره ي سيد بحريني
امين السلطان صدراعظم ثروت اندوز و هوسران ناصرالدين شاه،پس از كشته شدن شاه در حضرت عبدالعظيم، همچنان مقام خود را حفظ كردو در عصر مظفرالدين شاه هم جز مدتي كوتاه، صدراعظم باقي ماندو لقب "اتابك اعظم " را از او دريافت كرد.با آغازتحولاتي كه در عصر مظفرالين شاه پديد آمد،پادشاه اتابك اعظم را از كار بركنار ساخت.با بركناري امين السلطان،طرفداران او از جمله معيرالممالك به دست و پا افتادند،تا بار ديگر او را بر تخت صدارت بنشانند و سرانجام مظفرالدين شاه اظهار تمايل كرد،كه از طريق استخاره اقدام به انتخاب صدراعظم كند.بقيه ي داستان را از زبان دوستعلي خان معيرالممالك،داماد امين السلطان بشنويد:
" حکیم الملک و معیرالممالک قبلا سيد بحرینی را که در مزاج شاه نفوذی بسزا داشت و شاه را به اوعقیدتی خاص بود دیده و ترتیب استخاره را چنین داده بودند که حکیم الملک پشت صندلی شاه بایستد، تا اسمی که شاه لای قرآن می گذارد،ببیند.سید بحرینی هم حین انجام تشریفات استخاره به او بنگرد و از اشارۀ ي مثبت یا منفی او تکلیف را بداند.
روز موعود فرا رسید و مجلس استخاره در نارنجستان بلور که بنائی مستقل و زیبا و در جنوب غربی دیوانخانه واقع بود منعقد گردید.
...شاه بالای صندلی قرار گرفت و گفت تا آقای بحرینی را به حضور بخوانند.او که مردی کوتاه قد و سمین(چاق) بود و چشمانی ریز و درخشان و چهرهای سبزه متمایل به زرد داشت،بسم اللّه گویان و ذکرکنان با ترتیبی خاص به حضور آمد. شاه به او گفت: «آقا، بیائید روبروی من بنشینید که امر مهمی در پیش است و از خداوند راه می خواهیم.»
سید بحرینی برابر شاه روی قالیچه به زمین نشست. شاه یکی از سه نام منتخب را (نظام الملک - مشیر الدوله - امین السلطان) که بر ورقهای جداگانه نوشته و به پشت روی میز گذاشته شده بود برداشته ،میان اوراق قرآن قرار داد و به دست آقا سپرد. سید بحرینی با آداب تمام قرآن را بوسیده ،به خواندن اوراد لازم پرداخت و در پایان ذکر، سر را به آسمان بلند کرده سوی حکیم الملک نگریست و او سر را به علامت نفی بالا برد. آقا قرآن را گشود و پس از مطالعه سر برآورده عرض کرد: آیه ي نهی است و راه نمی دهد». شاه ورقه ي دوم را لای کلام اللّه نهاد و باز اشاره ي حکیم الملک کار خود را کرده، آیۀ نهی آمد. بار سوم که نام امینالسلطان میان اوراق مقدس رفت، سرحکیمالملک به علامت اثبات به زیر آمد و آقای بحرینی گفت: قربان،آیۀ امر است و بهتر از اين نمی شود. شاه بدون آنکه سخنی گوید اوراق را در هم ریخت و بار دیگر نام امینالسلطان را از میان آنها برداشته، لای قرآن نهاد. این مرتبه نیز اشارۀ حکیمالملک فهماند که باید آیۀ امر بیاید و چنین شد. شاه نفسی برآورده، گفت:معلوم می شود که خداوند اینطور خواسته که باز او بیاید.
فیالمجلس امر کرد تا صدر اعظم معزول را از گوشه ي عزلت قم بار دیگر به صدارت بخوانند.
هزار و يك حكايت تاريخي(جلد دوم)-محمود حكيمي
با استخاره ي سيد بحريني
امين السلطان صدراعظم ثروت اندوز و هوسران ناصرالدين شاه،پس از كشته شدن شاه در حضرت عبدالعظيم، همچنان مقام خود را حفظ كردو در عصر مظفرالدين شاه هم جز مدتي كوتاه، صدراعظم باقي ماندو لقب "اتابك اعظم " را از او دريافت كرد.با آغازتحولاتي كه در عصر مظفرالين شاه پديد آمد،پادشاه اتابك اعظم را از كار بركنار ساخت.با بركناري امين السلطان،طرفداران او از جمله معيرالممالك به دست و پا افتادند،تا بار ديگر او را بر تخت صدارت بنشانند و سرانجام مظفرالدين شاه اظهار تمايل كرد،كه از طريق استخاره اقدام به انتخاب صدراعظم كند.بقيه ي داستان را از زبان دوستعلي خان معيرالممالك،داماد امين السلطان بشنويد:
" حکیم الملک و معیرالممالک قبلا سيد بحرینی را که در مزاج شاه نفوذی بسزا داشت و شاه را به اوعقیدتی خاص بود دیده و ترتیب استخاره را چنین داده بودند که حکیم الملک پشت صندلی شاه بایستد، تا اسمی که شاه لای قرآن می گذارد،ببیند.سید بحرینی هم حین انجام تشریفات استخاره به او بنگرد و از اشارۀ ي مثبت یا منفی او تکلیف را بداند.
روز موعود فرا رسید و مجلس استخاره در نارنجستان بلور که بنائی مستقل و زیبا و در جنوب غربی دیوانخانه واقع بود منعقد گردید.
...شاه بالای صندلی قرار گرفت و گفت تا آقای بحرینی را به حضور بخوانند.او که مردی کوتاه قد و سمین(چاق) بود و چشمانی ریز و درخشان و چهرهای سبزه متمایل به زرد داشت،بسم اللّه گویان و ذکرکنان با ترتیبی خاص به حضور آمد. شاه به او گفت: «آقا، بیائید روبروی من بنشینید که امر مهمی در پیش است و از خداوند راه می خواهیم.»
سید بحرینی برابر شاه روی قالیچه به زمین نشست. شاه یکی از سه نام منتخب را (نظام الملک - مشیر الدوله - امین السلطان) که بر ورقهای جداگانه نوشته و به پشت روی میز گذاشته شده بود برداشته ،میان اوراق قرآن قرار داد و به دست آقا سپرد. سید بحرینی با آداب تمام قرآن را بوسیده ،به خواندن اوراد لازم پرداخت و در پایان ذکر، سر را به آسمان بلند کرده سوی حکیم الملک نگریست و او سر را به علامت نفی بالا برد. آقا قرآن را گشود و پس از مطالعه سر برآورده عرض کرد: آیه ي نهی است و راه نمی دهد». شاه ورقه ي دوم را لای کلام اللّه نهاد و باز اشاره ي حکیم الملک کار خود را کرده، آیۀ نهی آمد. بار سوم که نام امینالسلطان میان اوراق مقدس رفت، سرحکیمالملک به علامت اثبات به زیر آمد و آقای بحرینی گفت: قربان،آیۀ امر است و بهتر از اين نمی شود. شاه بدون آنکه سخنی گوید اوراق را در هم ریخت و بار دیگر نام امینالسلطان را از میان آنها برداشته، لای قرآن نهاد. این مرتبه نیز اشارۀ حکیمالملک فهماند که باید آیۀ امر بیاید و چنین شد. شاه نفسی برآورده، گفت:معلوم می شود که خداوند اینطور خواسته که باز او بیاید.
فیالمجلس امر کرد تا صدر اعظم معزول را از گوشه ي عزلت قم بار دیگر به صدارت بخوانند.
هزار و يك حكايت تاريخي(جلد دوم)-محمود حكيمي
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر