روزي
ملانصرالدين به مجلس ميهماني رفت.چون لباسش كهنه بود او را تحويل نگرفتند.جاي او را در پايين مجلس
قرار دادند و هركس وارد مي شد او را در بالا دست او مي نشاندند.ملا هيچ به روي خود
نياورد و آن روز گذشت. روز ديگر در همين منزل مجددا مجلس سوري برپا بود.ملا با
لباس هاي فاخر و تسبيح و عصاي قيمتي وارد شد. به مجردي كه از در در آمد،تمامي حضار
در برابر پاي او بر خاستندو مقدمش را گرامي شمردند و چون خواست دم در نشيند همگي
گفتند"نعوذبالله"و او را در صدر مجلس جاي دادند.همين كه موقع ناهاررسيدو
بر سر سفره نشستند،قاب ِپلو را در برابر ملا گذاشتند،ملا استين خود را زير پلو مي
كرد و مي گفت:آستين نو،بخور پلو!


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر