ندانم کجا دیده ام در کتاب
که ابلیس را دید شخصی به خواب
به بالا صنوبر به رخ همچو حور
چو خورشیدش از چهره می تافت نور
فرا رفت وگفت:ای عجب!این تویی؟!
فرشته نباشد بدین نیکویی
تو کاین روی داری به حسنِ قمر
چرا در جهانی به زشتی سمر؟!
چرا نقش بندت در ایوان شاه
دژم روی کرده ست و زشت وسیاه؟!
شنید این سخن بخت برگشته دیو
به زاری برآورد بانگ و غریو
که ای نیک بخت آن نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است
به بالا صنوبر به رخ همچو حور
چو خورشیدش از چهره می تافت نور
فرا رفت وگفت:ای عجب!این تویی؟!
فرشته نباشد بدین نیکویی
تو کاین روی داری به حسنِ قمر
چرا در جهانی به زشتی سمر؟!
چرا نقش بندت در ایوان شاه
دژم روی کرده ست و زشت وسیاه؟!
شنید این سخن بخت برگشته دیو
به زاری برآورد بانگ و غریو
که ای نیک بخت آن نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر