نشانه حماقت
جاحظ در نوشته هايش آورده است كه روزي مامون با نديمانش نشسته بودو با هم صحبت مي كردند.مامون گفت:هر كس ريش دراز باشد، احمق است. عده اي گفتند: ما بر خلاف اين بسيار ديده ايم كه ريشهاي آنها دراز است اما مردمي زيرك هستند.مامون گفت:"امكان ندارد".در حين صحبت، مردي با ريشِ دراز از راه رسيد، عبايي بلند پوشيده،بر الاغي سوار بود.مامون او را احضار كرد. او احترام گذاشت و به خدمت رسيد.مامون از او پر...سيد: نام تو چيست؟ گفت:" ابوحمدويه" پرسيد:كنيه (لقب)تو چيست؟گفت " علويه".مامون به حاضران نگاه كرد و گفت:كسي كه نام را از كنيه تميز ندهد، بقيه ي اعمالش هم بر همين منوال خواهد بود.مامون از او سوال كرد چكاره اي؟ گفت:مردي فقيهم و در علوم تلاش كرده ام.اگر امير مي خواهد از من مساله اي سوال كند تا پاسخ دهم.مامون گفت:مردي گوسفندي را به شخصي فروحت و آن شخص گوسفند را تحويل گرفت.هنوز پولِ گوسفند را تسليم نكرده بود كه ناگاه گوسفند پشكلي انداخت. پشكل به چشم كسي خورد و آن شخص كور شد.حالا بگو ديه ی چشم با چه كسي است؟
مرد سر فرو انداخت و بسيار فكر كرد و گفت:ديه چشم با فروشنده است نه خريدار!
گفتند: چرا؟
گفت: براي آنكه او به خريدار اعلام نكرده بودكه در كونِ اين گوسفند منجنيق كار گذاشته اند و پشكل پرتاب مي كند!
مامون و حاضران خنديدند.او را پاداش دادند و آن مرد برفت. پس مامون گفت:درستي سخن من بر شما معلوم شد.كه بزرگان گفته اند :هر كس قيچي در دسترس او باشد و ريشش از دومشت بيشتر باشدو آن را نچيند.نشانه اي از حماقت اوست.
جاحظ در نوشته هايش آورده است كه روزي مامون با نديمانش نشسته بودو با هم صحبت مي كردند.مامون گفت:هر كس ريش دراز باشد، احمق است. عده اي گفتند: ما بر خلاف اين بسيار ديده ايم كه ريشهاي آنها دراز است اما مردمي زيرك هستند.مامون گفت:"امكان ندارد".در حين صحبت، مردي با ريشِ دراز از راه رسيد، عبايي بلند پوشيده،بر الاغي سوار بود.مامون او را احضار كرد. او احترام گذاشت و به خدمت رسيد.مامون از او پر...سيد: نام تو چيست؟ گفت:" ابوحمدويه" پرسيد:كنيه (لقب)تو چيست؟گفت " علويه".مامون به حاضران نگاه كرد و گفت:كسي كه نام را از كنيه تميز ندهد، بقيه ي اعمالش هم بر همين منوال خواهد بود.مامون از او سوال كرد چكاره اي؟ گفت:مردي فقيهم و در علوم تلاش كرده ام.اگر امير مي خواهد از من مساله اي سوال كند تا پاسخ دهم.مامون گفت:مردي گوسفندي را به شخصي فروحت و آن شخص گوسفند را تحويل گرفت.هنوز پولِ گوسفند را تسليم نكرده بود كه ناگاه گوسفند پشكلي انداخت. پشكل به چشم كسي خورد و آن شخص كور شد.حالا بگو ديه ی چشم با چه كسي است؟
مرد سر فرو انداخت و بسيار فكر كرد و گفت:ديه چشم با فروشنده است نه خريدار!
گفتند: چرا؟
گفت: براي آنكه او به خريدار اعلام نكرده بودكه در كونِ اين گوسفند منجنيق كار گذاشته اند و پشكل پرتاب مي كند!
مامون و حاضران خنديدند.او را پاداش دادند و آن مرد برفت. پس مامون گفت:درستي سخن من بر شما معلوم شد.كه بزرگان گفته اند :هر كس قيچي در دسترس او باشد و ريشش از دومشت بيشتر باشدو آن را نچيند.نشانه اي از حماقت اوست.






