۱۳۹۳ آبان ۶, سه‌شنبه

داستان جغد

مرغان در حضور سليمان از جغد شكايت مي كنند كه در آباداني نمي آيد، طعام بني آدم نمي خورد،گوش دراز دارد،بر بام ها شيون مي كندو در گورستان جاي دارد.
 سليمان جغد را فرا مي خواندو مي گويد: مرغان از تو شكايت مي كنند.
جغد در پاسخ مي گويد:بلي،‌من در ميان ايشان نمي روم تا از بلاي حسد آنها در امان باشم،
طعام  بني آدم نمي خورم، زيرا طعام نخورده نيز مرا مي زنند و تحقير مي كنند.
 دوگوش دراز من براي شنيدن است كه آفتي ندارد.حال آنكه " گفتن" آفت زاست.
 شيون كردن من بربام ها به اين معناست كه به اين قصرهاي ناپايدار فريفته  نشويد.
 در گورستان مي روم تا به صاحبان قصر بگويم كه صاحب قبر شديد.
اين سخنان من راست است يا دروغ؟

سليمان مي گويد: به اين مرغ بسيار دانا آزار نرسانيد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر