۱۳۹۳ مهر ۲۷, یکشنبه

در انتظار


شنيدم كه مستي نيمه شب بر سر بازاري ايستاده بود و از غايت مستي سرش به دواّر افتاده بود.
هشياري بدو رسيد و گفت:چرا به خانه ات نمي روي؟
مست گفت:مگر نمي بيني كه شهر بر گردِ من مي گردد و خانه هاي بيگانگان يكان يكان در گذر است.منتظرم تاچون درِ خانه ي من پيدا شود،بي هيچ زحمتي خود را به خانه در اندازم.
پريشان-قاآني
به نقل از كتاب خنده سازان و خنده پردازان -عمران صلاحي



خدا بر در است!
دهقانی در اصفهان به در خانه خواجه بهاء الدین، صاحب دیوان رفت.
با حاجب گفت: با خواجه بگوی که خدای بیرون نشسته است با تو کاری دارد.
حاجب با خواجه گفت.
به احضار او اشارت کرد.
چون درآمد پرسید که تو خدایی؟
گفت: آری.
گفت: چگونه؟
گفت: حال آن که پیش از این، من ده خدا، باغ خدا و خانه خدا بودم نواب و کارگزاران تو ده و باغ و خانه را از من به ظلم ستاندند و خدا ماند.
عبید زاکانی، کلیات، ص 244.
گویند:امام (ابوالقاسم) قشیری در خطابه ای گفت:
"در این راه که برای رسیدن به محبوب،در پیش رو داریم، ما چون پیلیم و بوسعید چون پشه."
این خبر چون به بوسعید رسید،گفت:
"به او بگوئید:آن پشه نیز تویی.
ما، هیچیم."
و ما خود در اين ميان نيستيم.



Photo: ‎گویند:امام (ابوالقاسم) قشیری در خطابه ای گفت:
"در این راه که برای رسیدن به محبوب،در پیش رو داریم، ما چون پیلیم و بوسعید چون پشه."
این خبر چون به بوسعید رسید،گفت:
"به او بگوئید:آن پشه نیز تویی.
 ما، هیچیم."
و ما خود در اين ميان نيستيم.‎
سرباز فراری
سربازی را گفتند: چرا به جنگ نروی؟ گفت: به خدا سوگند که من یک تن از دشمنان را نشناسم و ایشان نیز مرا نشناسند، پس دشمنی میان ما چون صورت بندد؟
عبيد زاكاني

Photo: ‎سرباز فراری
سربازی را گفتند: چرا به جنگ نروی؟ گفت: به خدا سوگند که من یک تن از دشمنان را نشناسم و ایشان نیز مرا نشناسند، پس دشمنی میان ما چون صورت بندد؟
عبيد زاكاني‎

تار نوازي ملا



ملا به مجلس سروري دعوت داشت.حاضران از او خواهش كردند 


كه برايشان تار بزند،ملا هم بدون مضايقه تار را به 

دست گرفته،پي در پي بر پرده ي ثابتي مضراب مي نواخت.از او

 پرسيدند:اين جه قسم ساز زدن است؟

براي ساز زدن لازم است انگشت ها روي پرده هاي ساز بگردند.



ملاگفت:ديگران چون مي خواهند پرده ها را پيدا كنند،پي آن مي 


گردند،من پرده را جُسته ام و لزومي نداردعقب آن بگردم!


Photo: ‎تار نوازي ملا
ملا به مجلس سروري دعوت داشت.حاضران از او خواهش كردند كه برايشان تار بزند،ملا هم بدون مضايقه تار را به دست گرفته،پي در پي بر پرده ي ثابتي مضراب مي نواخت.از او پرسيدند:اين جه قسم ساز زدن است؟
براي ساز زدن لازم است انگشت ها روي پرده هاي ساز بگردند.
ملاگفت:ديگران چون مي خواهند پرده ها را پيدا كنند،پي آن مي گردند،من پرده را جُسته ام و لزومي نداردعقب آن بگردم!‎