۱۳۹۲ بهمن ۲, چهارشنبه

بزرگترين آفت براي سعادتِ انسان


ابراهيم خواجه نوري درباره عادات واخلاق درويشان مي نويسد:
"برادرم مرحوم نظم الدوله كه خود از دراويش بود وبامرحوم ظهيرالدوله (قطب ومرشددراويش) دوستي داشت، مي گفت:وقتي صفي عليشاه به تهران آمد،عده زيادي ازمردم بطوري مجذوب اوشدندكه ناصرالدين شاه به وهم افتادونگران شدوظهيرالدوله راكه آن وقت ازاشرافِ درجه اول بودمامور ساخت درمحفلِ مرشدحاضرشودتاوضع راازنزديك ببيندوبه شاه گزارش دهد.
ظهيرالدوله پس ازچندي كه رفتارصفي عليشاه راديد و بياناتِ"پير"راشنيد، چنان مجذوب اوگشت كه بي اختيارتقاضاي ورود درسلكِ درويشان را از"پير"نمود.
صفي عليشاه گفت:براي شماكه بااين همه‌جلال وكالسكه وسواربه منزل من(درپامنار)آمده ايد،درويشي وچشم پوشي ازاين تجملات مشكل است.
اگرواقعامايل به ورود درسلك درويشانيد،بايدهم اكنون شرايطي راانجام دهيدكه هيچ تناسبي باوضع اشرافي شماندارد.
ظهيرالدوله گفت:ياپير!هرچه بفرماييدخواهم كرد.
پيرگفت: فورابايدكالسكه وسوارونوكرويساول رامرخص كني،بعداين لباس فاخررااز تن بيرون بياوري وفقط بايك پيراهن سفيددرويشي ،وسروپابرهنه ،اين كشكول رابه دست گيري وغزلخوانان دورشهربگردي وگدايي كني وحاصل گدايي رانزدمن بياوري ،چون مسلم مي دانم كه تابه اين وسيله، غرورواينهمه جاه وجلال وجبروت حضرت اقدسِ والاشكسته نشوددرويش نمي تواني شد،زيراشقي ترين وخونخوارترين دشمنان انسان وبزرگترين آفت سعادت بشر،غروراست وتاآن شكسته نشودآدم روي سعادت واقعي رانخواهدديد.
ظهيرالدوله به دستور"پير"پيراهن سفيدپوشيدو سروپاي برهنه يك روزتمام درحال غزل خواني گدايي كردوازآن روزبه بعدتاآخرِ عمردرسلك درويشان باقي بماندوحتي بعدازصفي عليشاه به مقام قطبي رسيد ..."
از كتاب هزار و يك حكايت تاريخي- محمود حكيمي –جلدسوم صفحه 195‎

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر