۱۳۹۲ مرداد ۱۲, شنبه

موسی و فرعون




موسي و فرعون*
در تاريخ انبيا آمده كه موسي با كرامات و معجزات و منزلت در برابر فرعون قدعلم كرد. فرعون هر روز جهار هزار گوسفند و چهارصد گاو و دويست شترو تعداد زيادي مرغ و ماهي و شيريني و خوراكيهاي خنك نهيه مي كرد و همه ي اهالي مصر و لشكر بر 
سفره او غذا مي‌خوردند. فرعون چهارصد سال ادعاي خدايي كرد و اين سفره را مي گسترد.
وقتي موسي دعا كرد كه" خدايا فرعون را هلاك كن".خداوند دعاي موسي را مستجاب كرد و گفت: او را در آب هلاك خواهم كرد و همه ي دارايي او و لشگريانش، از آن ِ تو و ياران تو خواهد بود.چند سال ازاين موضوع گذشت و فرعون همچنان درگمراهي روزگار مي‌گذراند.موسي عجله داشت كه خداوند هر چه زودتر فرعون را هلاك كند.طاقت موسي تمام شد و صبرش به سر رسيد.چهل روز روزه گرفت و در كوه طور با خداوند مناجات مي كردو مي گفت: اي خدا تو وعده دادي كه فرعون را هلاك كني.او همچنان ادعاي خدايي مي كند و از گمراهيش هيچ كم نشده . پس كي او را هلاك مي كني؟خداوند گفت: اي موسي تو از من مي خواهي كه هر چه زودتر او را هلاك كنم و يك ميليون نفر مي خواهند كه او را هلاك نكنم.زيرا هر روز بر سفره او غذا مي خورندو از او آسايش دارند. به عزتم قسم،تا او نان و نعمت بر مردم عرضه مي دارد او را هلاك نكنم.موسي گفت: پس وعده ي تو كي فرا مي رسد؟خداوند گفت:وعده من آنگاه فرا مي رسدكه فرعون نان دادن از خلق بازگيرد.آن هنگام كه از نان دادن كم كند بدان كه اجلش فرا رسيده است.اتفاقا روزي فرعون بهوزيرش هامان گفت:موسي بني اسراييل را در اطرافش جمع كرده و ما را رنجه مي دارد. نمي دانم عاقبت كارِ من با او به كجا خواهد كشيد.بايد خزانه را پر كنيم تا هميشه پشتگرم باشيم. هر روز از سفره اش نيمي كم مي كردو به خزانه اش مي‌افزود.دستور داد هزار گوسفند و دويست گاو و صد شتر كم كردند.و مرتب آن را كمتر مي كرد. موسي مي دانست كه وعده خداوند نزديك مي‌شود.چنين گويند وقتي كه فرعون غرق شد در آشپزخانه اش فقط دو گوسفند كشته بودند.
* اين داستان در سيَرالملوك(سياست نامه نظام الملك)آمده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر