داشت شباني رمه در كوهسار پير و جوان گشته از او شيرخوار شير كه از بز به سبو ريختي آب در آن شير بيآميختي بردي از آن آب طمع هم به شير نقره ستاندي چو زبرنا و پير روزي ازآن كوه به صحراي خاك سيل درآمد،رمه را برد پاك خواجه چو شد با غم و اندوه جفت كارشناسيش در آن حال گفت: كان همه آب تو كه در شير بود شد همه سيل و رمه را درربود مرد شبان،زآن سخنِ باشكوه ماند سر افكنده چو سيلاب كوه امير خسرو دهلوي –مطلع الانوار خواندن ي هاي ادب فارسي101
داشت شباني رمه در كوهسار
پاسخ دادنحذفپير و جوان گشته از او شيرخوار
شير كه از بز به سبو ريختي
آب در آن شير بيآميختي
بردي از آن آب طمع هم به شير
نقره ستاندي چو زبرنا و پير
روزي ازآن كوه به صحراي خاك
سيل درآمد،رمه را برد پاك
خواجه چو شد با غم و اندوه جفت
كارشناسيش در آن حال گفت:
كان همه آب تو كه در شير بود
شد همه سيل و رمه را درربود
مرد شبان،زآن سخنِ باشكوه
ماند سر افكنده چو سيلاب كوه
امير خسرو دهلوي –مطلع الانوار
خواندن ي هاي ادب فارسي101