۱۳۹۲ دی ۱, یکشنبه

امير و وزير

سالها قبل علی اصغر حکمت وزیر نامدار عصر پهلوی به خراسان رفته بود و در آنجا به همراهِ شوکت الملک امیرِ بیرجندو قائنات برای بازرسی به یکی از مدارس خراسان رفتند واین‌مدرسه به نام ابن یمین، شاعر معروف عصر سربداران،نامیده شده بود.
درکلاسِ درس،بچّه‌ها به سؤال وزیر و امیر پاسخ می‌دادند.امیر شوکت الملک به شوخی به یکی از بچّه‌ها می‌گوید:آیا می‌توانی بگویی چه حکمتی بوده است که این مدرسه را به نام ابن یمین نام‌گذارده اند وفی‌المثل به نام من یا آقای حکمت،وزیر معارف نام گذاری نکرده‌اند؟
شاگرد جواب داد:بله،برای اینکه ابن یمین،شاعر معروفی بوده است.
آقای حکمت ضمن اشاره ای به شرح احوال ابن یمین،رو به شاگرد کرده و با ملایمت به اومی‌گوید:محصّل عزیز آیا هیچ شعری از ابن یمین از حفظ داری که برای ما بخوانی؟
شاگرد خراسانی بلاتأمّل این قطعه را با صدای رسا و بلند شروع می کند به خواندن:
 اگر دو گاو به دست آوری و مزرعه ای
 یکی امیر و یکی را وزیر نام کنی
 و گر کفاف معاشت نمی شود حاصل
 روی و شامِ شبی از جهود وام کنی
 هزار بار از آن به که بامداد پگاه
 کمر ببندی و بر چون خودی سلام کنی
 سکوت حاضران را فرا گرفت. امیر شوکت الملک در حالی که لبخند می زد رو به آقای حکمت کرد و گفت: برای امیر که حکمتِ این نامگذاری روشن شد، جناب وزیر خود دانند.
و سپس حاضران لبخندزنان از کلاس خارج شدند.
باستاني پاريزي آسياي هفت سنگ


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر